گریه میکنم
چشم هایم با ران میشود
بهارهم در دلم زندان میشود
و من دیوانه وار
سکوت کبودی آسمان را میشکنم
فریاد میکشم
از ته دل با صدای بغض دلم
با سکوتی که در شبهای تنهایی ام دارم داد بزنم
فریادی به بلندی دارز بر تمام غصه های شبهای تارم
آسمان را ورق میزنم
وبا مداد رنگی چشمانت
ابرهای خیالی ام را رنگی می کنم
با صدای دل نشینت
دلم را دریایی میکنم
و با خورشید نگاهت
پا به رویای تو مینهم
چشمانم را برایت بارانی میکنم
وعشق را در دلم جاودانی میکنم
گریه نکن نازنینم...دنیا۲روزه ...امروز که علیه توئه صبور باش...میدیاتاهمیشه تورودوست داره...دلت سرشاریادخدا...زندگیت قشنگ...

مرسی از همدردیت ولی تا گریه نکنم سبک نمیشم
کاش سهم من بود