باز شب است و شب
دلم گرفتار در هرم یک تب
باز شب است و بازار پولکها گرم
هریک چشمی فروزنده به دست
دور تا دور مهتاب شادی سر میکشند
دستانم رو به در یا
دیدگانم تشنه قطره ای از آن پولکها
هریک نغمه می خوانند
دست به دست هم خنده می سرایند
بربال پرستوهای سپید شب
غرق در نسیم، درفراسوی آسمان هم پروازند
باز شب است شب و شب
دلم بی تاب
ندای مهتاب
پولکها غرق در شراب
نسیم شراب است
شراب ناب
چه غوغایی است در دلم
دستانم شیون سر میدهند
چگونه لب به سخن آورم
پولکها در دریا هم آسمان دارند
چرادستات شیون سرمیدن؟به خداتکیه کن...تورودوست داره جدی میگم...شکیباباش...هم خودت زیبایی هم شعرات...می بوسمت...
میدیا تویی؟
لطفا مشخصاتتون رو بنویسید
اره عزیزم میدیاهستم...خیلی زیادهم دوست دارم...همش به یادتم...!